فرزندان استبداد

تاریخ افغانستان، تاریخ زورگویی حاکمان مستبد است، ولی واقعیت آن است که این حاکمان مولودِ نظامی است که جز مستبد فرد دیگری در آن زاده نمی شود. مستبد، یک پد یده ای زود گذ ر است اما نظام استبدادی پدیده پایداری است که در آن با رفتن هر مستبدی، کرسیی استبداد در زود ترین فرصت باحضور مستبد دیگر پرمی شود.استبداد پدیده ساختاری است و باعمل بیداد گرانه ی مستبد شدید تر می شود واز قوه به فعل در می آیدولی با رفتن ومرگ مستبد نمی می رود و بر اساس ضوابط اجتماعی به زندگیش ادامه میدهد.
افغانستان کشوری ست که از بدو استقلال خود دچار این پدیه شوم(استبداد)گردیده است . از آغاز تسلط ابدالی ها نحوه اداره حکومتی ا رابصورت قومی وقبیلیی بوده است و از آنجایی که احمد ابدالی مربوط به قوم پشتون بوده است بطور طبیعی نمی توانسته توسط اقوام دیگری چون تا جیک،هزاره وازبک بعنوان امیر تام الاختیار پذیرفته شود. در نتیجه برای اداره مملکت قرار می شودهر یک از سران قبایل امیرقوم خود باشند و مجموعه سران در جمعی بنام لویی جرگه یک فدرالیسم قومی را رهبری کند. از زمان احمد ابدالی تاهنوز حاکمان اصلیی افغانستان همیشه از قوم پشتون بوده است جز یک دوره نه ماهه {دوران بچه سقاو}ویکی دوسال در زمان حکومت ربانی،حکومت به دست تاجیکان نبوده اما مایه رضاو تسلیم اقوام دربد و تشکیل حکومت افغانستان درزمان ابدا لی وبعد ازان یک نوع فیدرالیسم قومی بوده وحاکمان اصلی افغانستان هیچ وقت نتوانسته ازگردنه ای تعصبات قومی وقبیله ای عبور نموده و به یک حاکمیت ملی و فرا قومی فکر کند.حاکمیت سیاسی به مفهومی یک پدیده تاریخی در افغانستان حاکمیتی است الگو ی رفتاری سیاسی واجتماعی جامعه قبیلوی را بیان داشته وهمواره ازطریق قدرت لشکر کشی به عمر خود ادامه داده است . سلطه گری ،قتل عام وحذف قوم هزاره ازصحنه ای سیاسی ، اجتماعی وفرهنگی توسط پشتون ها د ر در بدو پیدایش کشوری مستقل به نام افغانستان که بیش از 250 سال قبل ریشه دارد وبا تاریخ پیدایش این کشور گره خورده است. ازان زمان که افغانستان را به عنوان یک کشور مستقل اعلان نمود تاهنوز استبداد وخود کامگی به شکل های مختلف وچهرهای گونا گون اما با یک ایده وهدف (نابودی هزاره ها) نمایان بوده اند.
برای حکومت این حاکمان هراسمی که می گذارید؛ امارت,خلافت,سلطنت وجمهوری فرق نمی کند چون حاکمان اصلی این سرزمین همه ازیک سوراخ می ایند وازیک سوراخ حرف می زنند ودریک سوراخ داخل می شوند وهمه در پی تحقق هد ف واحد بوده اند؛ که عبارت است از: قتل هزاره ها.استبداد گاهی در شخصی عبدالرحمن ظهور می کند و ازکله های قوم هزاره مناره می سازد,دارای شان را به یغما می برد وزنان وفرزندان شانرا دربازارهای جهانی به بردگی می فروشد ودرکنارجنایاتش توجیه دینی نیزدارد برای بی دینی ورافضی خواندن هزاره ها ازمولوی های سنی فتوا می گیرد وفرمان می دهد: کارشما مردم(قوم پشتون)
این است که چهارپنج هزار سوارحرکت کرده حدود خصم را زیرو زبسازید وازقتل عام وغارت وخون ریزی وغارت اموال واسباب سرموی مضایقه ندارید. استبداد وتسل کشی گاهی درچهره ای ملا عمر بروز می کند که حکومت خود را حکومت خدا می خواند وخون مردم را می خورد.مفتی ها به او لقب امیرالمئومنین می دهد . این نماینده خدا در روی زمین دست به کشتارهراره ها می زند ومولوی های سنی جنایت اورا جهادی در راه خدا می داند نه تنها مولوی های سنی، بلکه این بار عده ی شیعه نمایی پشتون تبار این جنایت را قیام علیه مفسدین فی الارض قلمداد می کند وبا هم تباران خود همصدا شده برای چندمین بار قتل عام هزاره ها را اعلام می کند. در وضعیت کنونی که در همه جا حرف وسخن از مردم سالاری وبرابری اقلیت های قومی ومذهبی وحقوق انسانی در میان است دیگر حکومت به روش امارت ،خلافت وسلطنت در نحوه اداره امور جامعه،کهنه واز کار افتاده است حتی نمی توان در باره اش فکر کرد استبداد این بار باید در چهره نووعصرپسند در میدان وارد شود {در چهره جمهوری وانتخابات آزاد}قوم مظلوم وستمدیده هزاره این بار خوشحال شدند که دیگرعبد الرحمان ها وملا عمرها استبداد شان به پایان رسیده وتا ریخ تکرار نخواهد شدعصر عصر آزادی ،حقوق بشر وکرامت انسانی است ودر افغانستان حکومت جمهوری است نه عبدالرحمانی وطالبانی اما این بار استبداد از گذشته خشن تر وکینه توزانه تر در شخص کرزای وارد میدان شده.در لباس جمهوری وآزادی .مجهز تر از گذشته با ابزار های پشرفته .
هجوم وتجاوز کوچی هادر تابستان امسال به حمایت کرزی از کوچی های متجاوز وحشی که ده ها نفر مردم مظلوم وبی گناه هزاره را به شهادت رساندند و مزارع شان را به آتش کشاندند حاکی از همان هدفی است که از احمد ابدالی شروع شده بود، تا هنوز ادامه دارد کرزی نه تنها کوچی ها را محکوم نکرد بلکه حضور کوچیها وتجاوز شان را به مناطق هزاره جات باعث رشد صنعت دام داری وتجاوزرا حق مسلم کوچی ها خواند.
این حرف کرزی با نسل کشی وق تل عام عبدالرحمن وملا عمر چی تفاوتی دراد؟ ایده وآرمان یکیست فقط استبداد چهره عوض کرده وبا لباس نو وبا ابزار نو وارد میدان شده است .
سخن آخر اینکه:استبداد ،نسل کشی وقتل عام مردم این سرزمین توسط پشتون ها، نقطه آغازش پیداست امّانقطه ی پایان او تا هنوز نا پیداست.